الف: مقدمه:
فهم این معنا که انسان محور افرینش و اشرف مخلوقات الهی است تاثیری مستقیم در مهندسی ساختار قدرت دارد.اینکه انسان را خود مختار تلقی کنیم یا او را در سپهر یک اندیشه دینی و الهی تفسیر و جایابی نماییم نیز خاستگاه ما را از شیوه زیست بهینه انسانی روشن خواهد ساخت.باید تبیین کنیم این انسان چگونه و به چه سبک زندگی کند خرسند و خجسته و مطلوب خواهد بود ؟زندگی فردی و جمعی او چگونه مورد حکمرانی و مدیریت قرار بگیرد تا حیات معقول و کمال مقصود محقق شود؟نظریه دولت می خواهد بیان کند که شیوه و اسلوب حکمرانی چگونه باید باشد و به چه شیوه تمشیت زیست انسانی مدیریت شود تا خیر عمومی را در پی داشته باشد.مکتب اومانیست ،انسان را مراد و مدار خلقت دانسته و البته در یک گفتمان خاص و نظام فکری متمایزی ظهور و نمو می یابد که ایده ها و پدیده هایی در خصوص دولت از حیث نظری و کارکردی به همراه دارد.از خاستگاه دین اسلام یک نوع انسان گرایی مبتنی بر عقل و شرع و اخلاق جریان دارد که در سپهر عقل سلیم و وحی قویم جهان بینی و سبک زندگی متمایزی را ترویج و تبیین می کند.این مقاله به دنبال مفاهمه ای موجز در خصوص نگاه انسانی به دولت است.
ب: طرح بحث
نگاه انسانی به حکمرانی یعنی همه چیز برای مردم است نه مردم برای بقا و برخورداری حکمرانی.یعنی مردم زیر بار تحمل حکمران له نشوند.یعنی حکومت برای بقای خود حقوق و ازادی های مردم را ذبح نکند .یعنی انسان صرفنظر از پول و وابستگی به قدرت و عقیده اش،محترم انگاشته شود.یعنی سایه حکومت بر دوش مردم سنگینی نکند.یعنی حفظ حقوق مردم و ازادی های عمویم و فردی،از اوجب واجبات است نه حفظ بافت و ساخت قدرت و حراست از جایگاه و مسند صاحب منصبان عمومی.خطر مقدر قدرت ، میل سیطره مطلق استیلا و هوس مستدام استمرار است.چشم هوسناک و مشی سیری ناپذیر قدرت باید خود را در مقابل دژ مستحکم اراده ناب و حقوق مستطاب مردم ، زمینگیر و ناچیز دیده و از ترس شبح طغیان و عصیان ، دست از خصال مذموم ذاتی خود بشوید.دولت آنگاه نگاه انسانی دارد که خود را منقاد اراده غیر هدایت شده و خالص مردم دیده و مدام در معرض وزن کشی افواه عمومی حس کند.
اومانیسم یا نظریه انسان گرائی یک ریشه تاریخی و زمینه معرفتی دارد که سری در تفکرات الحادی یونان باستان و سری در خرد مدرن بشر معاصر دارد چنانچه درعصر کانت با ادغام" فلسفه الحادی" اسپینوزا و "فلسفه نیاز حداقلی به خدا" ملحوظ نظر دکارت این تفکر صورت بندی یافت ،اومانیستها برپایه تکامل نظریه داروین وقایع را تحلیل کرده و معتقدند انسان موضوع و فاعل شناسائی است و خود هم در این شناسائی دخیل است .یک خود تشخیصی و خود بنیادی مطلق که بقول کانت معتقد است فقط ذهن وجود دارد و میگویدجهان ما آن اندازه موجود است که آن را فکر میکنیم "تاکنون چنین فرض میشد که تمام علوم و معارف ما باید با اشیاء منطبق باشد ، خوب است یکبار هم در صدد تحقق این مسأله بر آئیم که اگر اشیاء مطابق معرفت ما تنظیم شوند سعادت بیشتری خواهیم داشت."چنانچه در فلسفه کانت تحلیل میکند که عالم نفس الامری هیولاست و من به آن صورت میبخشم و انسان یگانه واقعیت نهائی است و بدان سبب وجود دارد که خود ،مبنای وجود خداست .
درواقع اومانسیم در اثر تکامل فلسفه(عقل بشر)بنا شده است فلسفه ای که توسط کانت و هگل سیر آن بنا شده است . کانت در مقاله خود تحت عنوان منورالفکری چیست؟ بیان کرده:" دوران منورالفکری دورانی است که بشر دائر مدار همه چیز شده است و دوران انداختن طرح اومانیسم و بشر مداری است."
به نظر اومانیستها از جمله دست آوردهای بسیار مهم و ستودنی علم جدید که به کمک اِعمال روش علمی به دست آمده ، قانون تکامل است که اولین بار داروین آن را ارائه کرد .کورتز که یکی از نظریه پردازان اومانیستهاست می گوید :”فرضیه تکامل از جمله کار آمد ترین و مفید ترین و مؤثر ترین فرضیه های است که ما از زمان داروین به بعد موفق به کشف آن شده ایم”. از نظر نظریه تکامل جهان در سه مرحله به تکامل رسیده است :1. در عرصه کیهان غیر ارگانیک:حداقل 6میلیارد سال عمر دارد نتیجه آن تراکم مواد خام و تشکیل مجموعه های منظم مثل منظومه شمسی 2-مرحله ارگانیک و بیولوژیک: مرحله پیدایش حیات ابتدائی 3. عالی ترین مرحله که از تطور ماده انسان ایجاد میشود .
از نظر اومانیستها انسان حاصل تکامل انواع ارگانیک سابق است . بی مهرگان به ماهیها و ماهیها به دوزیستان و به خزندگان و پستانداران و درنهایت به ایجاد انسان خلق میشود .اومانیستها معتقدند که انسان محصول تطور زیستی است و دین هم به نوبه خود محصول انسان است .اومانیستهای سکولار دین را پدیده ای مربوط به حادثه تولد و جغرافیا میداند چنانچه می گویند بلااستثناء همه خدایان ساخته انسانند و همان کاراکتر و ویژگیهای انسانی را دارند
2. موقعیت سنجی انسان در سپهر اندیشه دولت
منطق انسانی به فکر تثبیت موقعیت خود در نظریه حکمرانی و طرد اندیشه های خودکامگان در تمشیت امور عمومی افتاده و در طول تاریخ جایگاه خود را مستحکم تر نموده است.اینکه انسان سوژه اصلی همه نظریه هاست تردیدی نیست.اما وجه تمایز اهمیت انسان به طور مطلق و صرفنظر از طبقه و عقیده و رنگ است که این نظریه ها هریک ره خود را می روند.
فضای جهان غرب پس از یک دوره تحقیر انسانی به نام خدا و دین یک مشی انسان مدار به خود می گیرد.اندیشه ها پس از رنسانس و دوران مدرن کاملا تحول خواهانه با محویرت انسان گرایی است.در دوران معاصر بطور مثال فرانسیس فوکویاما با تدوین کتاب پایان تاریخ و سرنوشت آخرین انسان ،از لیبرال دمکراسی به عنوان سرنوشت نهایی بشر یاد و تأکید می کند با سیطره ی اقتصادی، فرهنگی و سیاسی لیبرالیسم برجهان کنونی، پایان تمامی ایدئولوژی ها رقم خورده است.
نظریات مکمل و مقوم معاصر نظیر موج سوم از الوین تافلر، دهکده ی جهانی از جرج اورول و مک لوهان،برخورد تمدنها از ساموئل هانتینگتون،جهانی شدن و جهان سازی از پت رابرتسون، توماس هابرماس و آنتونی گیدنز و نظریه عدالت جهانی از جان راولز مطرح شده و عمدتا جهانی شدن و جهان شمولی را، پروسه ای محتوم برای بشر امروزی معرفی کردند که براساس آن باید با الهام از آموزه دمکراسی، بسط جامعه مدنی، تحقق حقوق شهروندی، افزایش سطح کیفی زندگی و رفاه عمومی، دسترسی آزادانه بشر به اطلاعات و در نهایت خوشبختی را برای جهان امروز به ارمغان آورند.
3. انسان گرایی مبنای قوام نظریه دولت مدرن
برای فهم مکاتب و نظریههای انسانشناسی راههای مختلفی وجود دارد. یکی از راهها این است که انسانشناسی را در بستر تاریخی (historical context) و زمینه فرهنگی (cultural context) که این دانش و این رشته علمی در آن به وجود آمده و به تدریج توسعه و تکامل پیدا کرده، قرار دهیم.نگاه ما در این خصوص تحلیل تاریخی ماهوی خواهد بود.
البته اومانیسم نیز مانند سایر اصطلاحات فلسفی، تاریخی، اجتماعی و سیاسی (همانند لیبرالیسم و ایده آلیسم) تعاریف متعددی دارد که اگر همه آنها را لحاظ کنیم، مفهوم گسترده ای می یابد، به طوری که فردی یافت نمی شود که اومانیست نباشد. این گستردگی تا حدی است که آن را بر اساس دوره تاریخی (اومانیسم کلاسیک، اومانیسم رنسانس)، فیلسوف (اومانیسم هاید گری) و جنبش فلسفی (اومانیسم مارکسیست، اومانیسم اگزیستانسیالیست) تعریف کرده اند.
یاکوب بوکهارت اومانیسم را به عنوان مدافع اصالت فرد سکولاریزم و اقتدار اخلاقی در نظر می گیرد. اما برخلاف او جوزف توفانین، اومانیستها را نمایندگان و مفسران واقعی مسیحیت در رویارویی با بدعتگذاری و شرک معرفی می کند. هانس بارون نیز با الهام از اومانیستهای وابسته به مکتب جمهوریخواهی فلورانس، اومانیسم را مطالعه ادبیات کلاسیک، به منظور بهره گیری از بینش های سیاسی و اخلاقی آن دوران تعریف می نماید.
نیز تعریف محدودتری توسط پل اسکار کریستلر ارائه شده است. او اومانیسم را نهضتی فرهنگی – تربیتی در نظر می گیرد که در درجه اول به فصاحت گفتاری و نوشتاری و در درجه دوم به فلسفه و سیاست مربوط می شود. مک گراث، نویسنده کتاب سرچشمه های عقلی اصلاح مذهبی اروپا، نظریه کریستلر را، به دلیل تشریح واضح تنوع چشمگیر نگرشهای اومانیستی نهضت رنسانس، ترجیح می دهد.
از حیث ماهوی مکتب اومانیسم شرافت و تشخیص را از ان انسان می داند و مآلا از آنجایى که خدا را از زندگى بشر حذف می کند ، انسان را بر اریکه قدرت مطلق می نشاند؛ در نتیجه، در مباحث اخلاقى، وجدان آدمى را محور و سرچشمه همه ارزشها قرار می دهد. این مطلب بدین معنى است که آنچه را که انسان بپسندد و نسبت به آن تمایل داشته باشد، حق، خیر و نیک است و آنچه را که انسان از آن متنفر بوده و نپسندد باطل و شرّ قلمداد خواهد شد.
با ترویج این تعالیم و گسترش روز افزون آن در اقصى نقاط عالم، دین الهى جاى خود را به مذهب جدید "اصالت انسان" یعنى انسان بریده از آسمان، داد. از این تاریخ به بعد، تمامى مکاتب فکرى، عقیدتى و سیاسى که در مغرب زمین شکل گرفتند، شعارهاى اومانیستى را اساس و پایه تفکرات خود قرار دادند. حتى مکاتبى که از نظر اصول اساسى و بنیادین، تفاوتهاى بسیار فاحشى با یکدیگر داشتند مانند مکتب لیبرالیسم و سوسیالیسم که از نظر اصول اعتقادی و عملکرد ، کاملاً در تعارض و تقابل با یکدیگر بودند، در پیروى از اصول اولیه مکتب اومانیسم با یکدیگر اشتراک نظر داشتند و اندیشمندان هر دو مکتب، بدون هیچ تردیدی خود را اومانیست و وفادار به تمامی اصول آن ، می دانستند.دولت درن نیز در این خاستگاه متولد شده و روند تکاملی پیمود.
4. دولت و بنیان های انسان مدارانه
در باب منشا و مبدا دولت اختلافات زیادی بین علمای علم سیاست و علم حقوق وجود داشته است. از قدیم تا کنون نظریات بسیاری در این خصوص اظهار شده است که اهم آن به شرح زیر است:1. نظریه طبیعی یا فطری. 2. نظریه الهی. 3. نظریه قرارداد اجتماعی4. نظریه تکامل5. نظریه اقتصادی
چنانچه حسب تعاریف گوناگون و متنوعی که از مفهوم دولت ارائه شده می توان به سه دسته کلی استناد جست که تعاریف حقوقی ،فلسفی و سیاسی در این خصوص مطمح نظرست.
در تعریف حقوق، دولت واحدی است با ویژگی های چهارگانه 1- جمعیت 2-حکومت 3- سرزمین 4-حاکمیت.از نظر فلسفی نیز سه دیدگاه در باره دولت وجود دارد: 1. طبیعی بودن دولت : طبق نظریات افرادی چون ارسطو 2. قراردادی بودن دولت : طبق نظر متفکرانی چون هابز ، لاک و روسو 3.طبقاتی بودن دولت : طبق نظر کسانی چون کارل مارکس و فردریش انگلس.
از نظر سیاسی دو دیدکاه کلی در باره مفهوم دولت وجود دارد: 1. دولت پدیده ای اندام واره است؛ 2. دولت پدیده ای ابزار گونه است. بر اساس دیدگاه اندام واره بودن دولت گفته می شود که دولت همچون ارگانیسم طبیعی بدن انسان عمل می کند.اما همه این تعاریف بر فرع بر چیست؟ تلقی از از انسان و حیات وی
5.رویکرد و کارکرد دولت از خاستگاه کمال انسانی
پدیداری دولت برای چیست؟برای بهتر شدن زندگی انسان از بعد فردی و عمومی.از اینحا که سه محور اساسی اندیشه ی بشری، خدا، انسان و جهان، تمام تلاش های فکری بشر را در طول تاریخ، به خود معطوف کرده است قابل ذکرست که در هر 3 سطح ،بحث کمال و غایت شناخت سعادت بشری مطرح است.شناخت همه اینها مقدمه رشد و استکمال انسانی است.در دیدگاه شهید مطهری، انسان اسلامی همان "انسان کامل" است و از نظر اسلام برای الگوگیری و شبیه ساختن هر چه بیشتر خود و جامعه، شناخت انسان کامل، لازم است. اسلام برای شناساندن این نوع انسان ایده آل، دو راه پیشنهاد می کند: یک راه این است که ببینیم قرآن و سنت انسان کامل را چگونه توصیف کرده اند و راه دیگر، افرادی را بشناسیم که عالی ترین افراد تربیت شده در اسلام هستند و مقصود از این شناخت، شناخت شناسنامهای نیست بلکه شناختی است که منجر به اطاعت عملی از انسان کامل گردد.با این فرض دولتی را می توان مطلوب و انسانی قلمداد کرد که با شناخت گوهر انسانی در صدد رشد و بالندگی و سعادت بشری است. اسلام، انسان را موجودی می داند دارای اختیار و اراده و استعداد کسب کمالات؛ و طبعاً بعثت انبیا برای تکمیل این استعدادها در انسان بوده است.شهید مطهری، اسلام را دین تک ارزشی نمی داند و آنچه از ارزشها در اسلام وجود دارد، بهتر و کامل تر از آن است که مکاتب مدعی آن ارزشها گفته اند و این منطق نشان می دهد اسلام مکتبی کامل و جامع است که در تمام سفارشاتش، همه ی ابعاد را در نظر گرفته است و انسان کامل هم در اسلام، علاوه بر جامعیت ارزش ها، دارای ایدئولوژی اسلامی، هدف و آرمان است و در این نمونه ی کامل انسانیّت، خداوند و ایمان به او هدف اصلی و حکمت و عدالت و محبت و زیبایی که در برخی مکاتب تک بعدی مطرح است، یا مقدمه ی راه هستند، یا نتیجه و اثر آن.
نگاه غایتنگر به اسلام امتیازی خاص در بین مکاتب دیگر می بخشد، با این دیدگاه، انسان برای رسیدن به سعادت خلق شده و انسان بر اساس آموزههای این مکتب، برای رسیدن به سعادت دارای اختیار است و این همان هدایت تشریعی است.نظام های اجتماعی، برای تضمین صحت طریق، باید به مسائل انسان شناختی که مبنای نظام ها را تشکیل می دهد اشراف حقیقی داشته باشند؛ چرا که دلیل وجودی نظام ها و نهادهای اجتماعی، تأمین نیازهای اساسی انسان است و در صورتی که نیازهای اصیل انسان از نیازهای کاذب وی بازشناسی نشود و نظام های اجتماعی و اخلاقی بر اساس نیازهای واقعی و اصیل انسان و متناسب با هدف نهایی او پایه ریزی نگردد، این نظام ها از پشتوانه ی منطقی برخوردار نخواهند بود.
بنیاد اتفاقات فرهنگی، سیاسی، اجتماعی که در طول تاریخ رقم می خورد، بر اساس نگرش مکاتب مختلف به انسان است. نگاه تک بعدی به انسان و عدم نگاه غایت نگر، آزادی بخشی محض در مکتب لیبرالیسم و اگزیستانسیالیسم به انسان و عدم توجه به آسیب های آن و قرار گرفتن انسان در جایگاه خدا در مکتب اومانیسم، نتایجش نگاه استعماری و استثماری دولت های خودکامه ای است که برای رسیدن به امیال نفسانی خود ، کرامت انسان های دیگر را به نسیان سپرده و موجد تضییع حقوق مردمان می گردند.
6. تبار منفی و مثبت انسان مداری در نظریه دولت.
نگاه منفی به انسان گرایی همان حذف خدا و خود بنیادی انسان است.چهره ای که با اغراق در توانایی انسان و تبعید خدا به جزیره جهل می خواهد دولتی را مصدر حمرانی کند که مبدا و معاد باور نیست و هر چه اسناهانها بپسندند و در قالب قرارداد تجویز کنند مشروع و حقانی و قابل دفاع می داند.ارزش های قابل داوری نمی شناسد و دین را امر هپروتی تزئینی می بیند.
نگاه دیگری هم هست که انسان گرا هست اما خدا محور است.رویکرد الهی و جامعه توحیدی د ارد.نه در مسیر نقض حقوق انسان به نام خدا.بلکه در راستای حفظ حرمت و کرامت انسان و برخورداری از حقوق شهروندی و انسانی وی به تلقی از حکمرانی می رسد که برابری و ازادی انسان مخدوش نشود.چنین تلقی به غایت انسان گراست.اما نه ما به ازای حذف دین.بلکه در افق متدینانه انسان سالار است.حق تعیین سرنوشت و ازادی را ارج می نهد و انسانیت را می ستاید.
از حیث تاریخی اومانیست ها در اروپا بیش از هر چیز بر مسیحیت کهن و اخلاق فردی تأکید و از بی کفایتی مراسم عشاء ربانی روحانیون، اظهار تأسف می کردند. البته این امر را نباید به معنای دشمنی با مذهب سنتی یا انکار آن دانست، زیرا مکتب اومانیسم گاه ترکیبی مؤثر با آن پدید می آورد، آنچنان که در فلسفه اراسموس نمایان است. اومانیستها الهیات آکادمیک و موهوم پرستی را – به دلیل عدم کارآیی آنها به عنوان نمایندگان مسیحیت – مورد حمله قرار می دادند. تنفر آنان از الهیات بیشتر به دلیل منطق تکنیکی یا دیالکتیکی آن – آنچنان که در فلسفه و الهیات قرون وسطی استفاده می شد-بود.
نویسندگان اومانیست منطقیون مدرسی را – بخاطر بحثهای بیهوده ای که درباره جزئیات انجام می دادند – مورد هجو و ریشخند قرار می دادند و بیش از هر چیز مسیحیتی رها از چنین مباحثی را ترویج می کردند. آنها دلبسته تفکر درباره جایگاه و امکانات بشر در این دنیا بودند بی آنکه چشم انداز سرنوشت ابدی وی را از دیده دور بدارند. از این رو در راستای چنین هدفی لازم می دیدند که متون برجا مانده از فرهنگ باستان را مطالعه کنند تا از آن درس انسانیت انسان را فرا گیرند.
اما نقطه مقابل این جریان فکری اندیشه اسلامی است که انسان را صاحب کرامت و شرافت دانسته و عقل و تجربه را منکوب نکرده و خودکامگی و یکه سالاری را محکوم می کند.این دیدگاه می توان هم انسان مدار باشد هم خداجو.
7. دولت شایسته در خدمت ارزش های انسانی
دولت شایسته که مردم را محور می داند اول از همه حقوق مردم را محترم می شمارد.از خود و بقای خود و استمرار قدرت صاحب مصدران،حقوق یک یک مردم را مهم تر تشخیص می دهد.نه در شعار بکه در عمل.موتر محرک یک رژیم مردمی، اراده مردم است. رای مردم مثل سوخت برای خودرو عمل می کند. نیروبخش و پیش برنده است. اگر نباشد خاموشی و ایستایی و ناکارامدی را سبب می شود. قوه موسس چون خون در رگ باید حیات بخش باشد و اگر روزی نبود، قدرت میت محتزر می شود. قدرت زاییده اراده مردم است. اعتبار و مشروعیت هیات حاکمه به "قوه موسسی"است که امانت قدرت را به کف اختیار نمایندگان امین خود می سپارد. هیات موسس مرکب از یکایک شهروندانند. همان ها که حضور و رای و نظر و اقبال و فریاد و مال و خون و عمر و ثروت و تاریخ و زمانشان را به پای درخت حکمرانی ریخته اند تا بتوانند در سایه نظم و امنیت منبعث از قدرت "خیر عمومی"، "آزادی" و "حقوق شهروندی" برداشت کنند.سلسله رابطه مردم و نظام قدرت نباید قطع شود. همان اراده ای که در یک مقطع خاص صاحب توانایی برای نه گفتن به یک رژیم و اری گفتن به رژیم دیگری بود باید بتواند همین مسیر را تکرار کند. مردم باید بتوانند در یک چرخه کارامد اراده واقعی خود را در طول زمان به کرسی بنشانند. مردم یک دوره نباید برای دوره های قبل تعیین تکلیف کنند.
8. استلزامات یک دولت انسان مدار
یک دولت انسان مدار که دین را هم باور دارد مردم را چنانچه خدا اراده کرده،بر سرنوشت خود حاکم می داند. مهمترین ابزار احراز مشروعیت یک سیستم با انتخابات است. هم در مقام حدوث و هم در بقاء این اصل باید جریان داشته باشد. چگونه است که ما برای یک نسل حق انتخاب قائل می شویم اما همین حق را از نسل های بعدی منع می کنیم. این معیار دوگانه با استانداردهای اصل برابری و تساوی نمی خواند.قدرت حکمرانی منشاء مردمی دارد. لذا قیم مردم نیست، وکيل مردم است. سلامت قدرت در یک کلام خلاصه می شود که فراموش نکند قدرت را از چه کسی اخذ کرده است! هر گامی که حکمرانی از اراده مردم دور شود یا هر قدر که خود را مستغنی از ان بداند یا هر اندازه که در کارکردهای تامین خیر عمومی و آزادی کم مایه بگذارد، در امانت خیانت صورت گرفته است. مردم حق دارند مرتب به این امانت سرک بکشند و وضعیت ان را رصد کنند. هیچ دستی حق ندارد خلع ید از مردم کند. هیچ اراده ای بالاتر از آن نیست که به مردم امر کند مرا نقد نکنید. گاهی خود قدرت فراموشی می گیرد گاهی خود مردم این فراموشی و القاگری را بر عهده می گیرند.قدرتی که باید خود را توزین رای مردم ببیند باید مدام پایش و کنترل خود را اعمال کند. با بروز و ظهور حق تعیین سرنوشت، تحمیل و گردن فرازی به محاق می رود. اولین حق از حقوق مردم که تعرض به ان مرادف با تعرض به همه حقوق ملت است همین حق تعیین سرنوشت و لوازم ان است. مردم باید بتوانند اعتراض کنند. انتخاب کنند. تغییر دهند. اصلاح کنند."رژیم حقوقی" را بهتر کنند."رژیم حقیقی" را نو سازی نمایند. در یک کلام مردم باید "بتوانند".باید بتوانند وقتی اراده می کنند ابزار تحقق پذیری انرا مهیا ببینند.استیلای دولت بر آزادی،باید محدود و مقوم سایر ازادی ها باشد. رژیم حقوقی زمانی تحقق پذیر است که قدرت قبول کند مطیع قانون مستظهر به ازادی و حقوق مردم باشد برای همین در تئوری های نوین حقوق عمومی قائل به حق اعتراض و انتقاد هستند چرا که اصل آزادی اراده باید قدرت پرواز و مانور داشته باشد و امکان نه گفتن فراهم باشد. این سوپاپ اطمینان برای تضمین حقوق شهروندان لازم است. هر چه قانون محدودیت کمتری ایجاد کند آزادی و حقوق مردم محترم تر است.قانون باید مسیر اطمینان بخش تامین ازادی اراده و انتخاب شهروندان را تمهید و تدارک کند. فرق است بین حکومت قانون و حکومت از طریق قانون؛ قانون، شوکران نیست؛ نوشداروست. شر ناگزیر و نژند نیست. خیر نفیس و نافع است؛ لذا باید متضمن خیر مردم باشد.حکومت قانون مرداف با تثبیت و تضمین اراده مردم است نه اینکه قدرت، قانون را بسازد و مردم مثل "بت مفروض الطاعه" مجبور به پرستش قانون شوند. محدودیت باید فقط به وسیله قانونی که از دالان پارلمان و منبعث از اراده مردم است به کرسی بنشیند؛ کاشفیت اراده مردم هر قدر ناب تر باشد مردمسالاری واقع نماتر و راستین تر است.
مردمسالاری معیارهای روشن و دلالت های صریحی دارد. نمی شود بخشی از ان را پذیرفت ولی بخش دیگر را کنار نهاد. بالاخره باید پاسخ داد که رای و نظر مردم سالاریت دارد یا نظر دولت مستقر؟! باید غالب ها را کنار بگذاریم و به مفهوم حق بر گردیم. این مردمند که حق انتخاب و ابتکار عمل دارند و گزینش می کنند که چه رژیمی بر انها حاکم باشد. قانون هم از بطن اراده مردم و از صافی خرد انها بر امده؛ گاهی حق به جای آنکه حامل امتیاز و قدرت انتخاب و تصمیم گیری برای فرد باشد تبدیل به مضمونی برای ایجاد تکلیف شده است. این دگردیسی هویدای مفاهیم و نهادها شرنگی بر جبین جان مردمسالاری است.نمی توان مردم را ولی نعمت دانست اما آداب ولی نعمتی را روا نداشت. تصور شهروند تماشاگر- دولت القاگر یا رعایای صاحبِ تکلیف - دولت صاحب قدرت یا ملت منقاد - حکومت مطاع در گفتمان انقلاب و جمهوری اسلامی باطل است؛ کسانی که حقوق و آزادی مردم و حق تعیین سرنوشت آنها را بر نمي تابند، خادمان و امینان و وکیلان مردم نیستند ؛یقینا انها باور ندارند که با بودجه و مال مردم باید در صدد تحقق خواست و اراده آنان باشند. احساس وابستگی به رای و نظر مردم و وامداری از انتخابات موجب می گردد که حکمرانان خود را مطيع خواست شهروندان بدانند. به علاوه باید تضمیناتی باشد تا شهروندان اطمینان یابند هر زمان که اراده کنند می توانند صندلی قدرت را از فردی گرفته و به دیگری بسپارند.سوال بنیادین در تنظیم رابطه دولت و ملت این است که "اصل آزادی است یا محدودیت"؟ به عبارتی ازادی دلیل می خواهد یا محدودیت؟ قاطبه تئوری های حقوق عمومی ناظر به این مفهوم است که آزادی صفت ذاتی انسان است و انچه دلیل می خواهد اعمال محدودیت است. تراژدی قدرت موسس هم موید این معناست که قدرت ازاد از ان مردم است. کشمکش بین قدرت دولت و ازادی فرد و جامعه اگر به نفع مردم تمام شود، می توان به سرنوشت خیرآمیز ان جامعه دلخوش کرد. قدرت حقانی ریشه در مردم سالاری دارد و اگر قدرتی بخواهد با توسل به جادوگری و بندبازی مردم را منقاد نگه دارد و مسلوب الاراده گرداند مشروع تلقی نمی شود.
9. شاخص انسان مداری دولت،انقیاد در برابر حقوق شهروندان
عیار و تراز و میزان سنجش درستی مسیر یک حکمرانی، حرمت حقوق و آزادی و کرامت انسانی است. اگر جایی حقوق مردم عزیز و محترم بود باید به صحت و سلامت مسیر حکمرانی ان باور داشت. نظام نمایندگی پویا بهترین مسیر برای تامین خیر عمومی و پایایی نظام اجتماعی تحت لوای حکومت قانون است. قانونی که پشتوانه عدالت و ازادی و امنیت و ثبات و حقوق شهروندی و نه در مصاف انهاست. ادبیات زمامداران باید چنین القا کند که نه به اسم مردم بلکه به رسم مردم متصدی و مصدر امرند و به واسطه نفی و رد انها از قدرت کناره می گیرند. مردم بايد حقوق خود را مطالبه کنند. در قبال نقض حق، در چارچوب قانون متعرض شوند. مطبوعات و رسانه ها و احزاب و صنوف باید مکررا مطالبات را به مردم منتقل کنند و روحیه امید و مطالبه را در جامعه پمپاژ نمایند. جامعه اگر سست و چاپلوس و بی رمق و صامت شد و صدایی از کسی در نیامد محکوم به فنا است. آگاهی اکسیر فرزانگی و فلاح یک ملت است.دولت انسان گرا شهروند سالار است.برای عقیده و خلاقیت و هنر سلامت و جان و امنیت و ازادی مردمش ارزش قایل است.هر قدر حکومتی خدامدار تر باشد انسان گرا تر است.چون ناب ترین ایده در خصوص انسان در گفتمان دین الهی ترجمان و تجلی دارد.دولت ارزش مدار اولین ارزش مختارش،انسان کرامت مند است.عدول از این ارزش یعنی نقض حریم ازادی و عدالت و برابری و افتادن در ورطه دیکتاتوری و اضاعه حق مردمان.
پس می توان به دولت انسان گرا باور داشت ضمن اینکه متدین بود و اومانیسم را به معنای حذف خدا و نشاندن انسان به جای خدا قبول نداشته و یک مکتب شهروند سالار خدا بنیاد مستقر ساخت که نه ساحت خدا نقض شود نه کرامت بشر.جمهوری اسلامی در ارمان نخستین خود چنین سرخط هایی داشت و امید که در استمرار راه خود این ایده را نمایندگی کند.
برچسب:
نویسنده: نیکی نیکفر