خرید بک لینک
ایت اله محقق داماد:

در درون تعلیمات ادیان به طور کلی از جمله اسلام و مسیحیت، نهادهایی وجود دارند که متاسفانه با برداشت های انحرافی و غیرواقعی موجب خشونت شده است، در حالی که همه آن نهادها در جای خود معنانی دیگری دارند و چنانچه عالمان دینی در تبیین و ارائه چهره صحیح آن تلاش کنند، می توانند قدمی در بر انداختن خشونت های دینی باشد. خشونت هایی که امروز در میان پیروان ادیان صورت می گیرد، هر چند دست های سیاسی در پشت آنها قرار دارد ولی بدون تردید آنان برای تحقق مقاصد خود از سوءبرداشت های خود از نهادهای دینی بهره می گیرند.

۱- نهاد کفر و ایمان

پیروان هر یک از ادیان خود را مومن و دیگران را کافر می دانند و به دنبال این دو عنوان نهاد است که موضوع تکفیر یعنی کافر شناختن یک فرد و یا یک گروه مطرح می گردد. نهاد کفر و ایمان است که جامعه بشری را از نظر یک شخص دینی به خودی و غیرخودی تقسیم می کند و به جای دوستی تخم عداوت می کارد. عداوتی که مقدمه جمع آوری اسلحه، «ارهاب» و بالاخره جنگ و خونریزی خواهد بود، در حالی که نه معنای کفر و ایمان چنان است که برداشت شده و نه معارف دینی چنان اجازه ای را به پیروان خویش می دهد که به استناد کافر دانستن دیگری دست به خشونت بزنند.

قرآن مجید ایجاد عداوت را ناشی از شیطان می داند. (مائده/۹۱) از نظر قرآن، ایمان و کفر دو امر قلبی است و به حقوق شهروندی سرایت نمی یابد. شاهد مدعای اینجانب آیه شریفه ۱۴ سوره حجرات است: «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ إِنْ تُطِیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ لایَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمالِکُمْ شَیْئاً إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»

به موجب صدر آیه فوق افرادی به یقین مومن نیستند، یعنی ایمان در قلبشان وارد نگردیده است. همین افراد به موجب ذیل آیه چنانچه بر مقررات اسلامی و نظم اجتماعی گردن نهند، اطاعت از خدا و رسول در پای بندی به مقررات همه اعمالشان محترم است و از همه حقوق شهروندی برخوردار می شوند. تاریخ تمدن اسلامی نیز شاهد این برداشت است. از همان روزهای آغازین تشکیل جامعه اسلامی عده زیادی به آن پیوستند، هرچند که همه می دانستند آنان مومن نشده اند و به اصطلام «منافق» هستند ولی همه به عضویت جامعه اسلامی پذیرفته شدند و همه در کنار سایرین از همه حقوق سیاسی، اجتماعی برخوردار بوده اند، برخی در کنار دیگران در قدرت داخل شده و حتی به سرعت در رأس قدرت سیاسی قرار گرفته اند.

در زمان معاصر تقسیم انسانها به مومن و کافر، دورانش گذشته است و باید به جای تقسیم به مومن و کافر، جهان بشریت را در دوران کنونی به «محارب» و «صلح جو» تقسیم کرد. منظور من از محارب کسی است که سلاح به دست می گیرد و آرامش زندگی خاکی را به هم می زند و صلح جو کسی است که برای همزیستی مسالمت آمیز آمادگی دارد. بالاتر آنکه حتی مراد از کفاری که در قرآن قتال با آن واجب شده، کفار زمان رسول الله بوده که با پیروان او در حال جنگ بوده اند و شامل غیر مسلمانان زمان حاضر نمی شود. مگر می توان غیر مسلمانان زمان حاضر را که پایبند به اصول حقوق بشر از جمله آزادی مذهبی هستند و برای کلیه ادیان از جمله اسلام احترام قائلند، کافر و واجب القتل دانست؟ زمان حاضر که ملت مسلمان عضو سازمان ملل متحد می باشند و عضویت آن سازمان به معنای تعهد به حفظ صلح و امنیت جهانی است، هرگز نمی توانند با دیگران سر جنگ داشته باشد.

۲- جهاد با کافر

چنانچه تقسیم جامعه انسانی را به کافر و مومن بپذیریم، با کمال تأسف نهاد «جهاد» یعنی اقدام مسلحانه علیه کفار مطرح می شود. البته ما باید شکرگزار مشهور فقیهان شیعه باشیم که هرچند تقسیم مزبور را پذیرفته اند ولی جهاد ابتدایی را در زمان حاضر که زمان غیبت معصوم (ع) است ممنوع و تعطیل دانسته اند.

نهاد جهاد در طول تاریخ اسلام همیشه ابزار قدرت های سیاسی بوده و تحت پوشش توسعه اسلام قدرت خود را تثبیت و توسعه داده اند. چهره خشنی که در آثار غربی از اسلام وجود دارد اکثراً ناشی از عملکرد خشن دوران امپراطوری عثمانی است. چهره ای که با آیات قرآن هرگز منطبق نمی باشد و کاملاً خلاف سیره پیامبر (ص) و دیپلماسی ایشان است.

قرآن مجید اخلاق شخصی رسول الله(ص) را «خلق عظیم» خوانده و او را مظهر رحمانیت حق دانسته و مقتضای رحمانیت حق متعالی نرمخویی است، شاید این ویژگی های شخصی، ذاتی آن بزرگوار و به نحوه تربیتی و خانوادگی وی بازگشت می کرده است. ولی در آیه شریفه ۱۵۹ سوره آل عمران چند دستور از ناحیه خداوند صادر شده که می توان گفت اصول دیپلماسی نبوی را تشکیل می دهد و این دیپلماسی نه ذاتی بلکه به امر و توصیه الهی پیش روی پیامبر (ص) نهاده شده است. می فرماید: «فَبِما رَحْمَة مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظّاً غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلینَ ...»

رحمت بودن و نرمخویی رسول الله (ص) که تجلی رحمت الهی است حسب بیان قرآن مجید مقتضای اخلاقی ذاتی ایشان است ولی خداوند چند دستور خطاب به ایشان مترتب بر این رحمت حق صادر فرموده که امری است کاملا تشریعی و در واقع آموزش سیاست پیامبرانه است:

۱- فاعف عنهم: «از گناه های آنان در گذر. یعنی عفو و گذشت» از اصلی ترین اصول محوری پیامبرانه است.

۲- واستغفرلهم: «برای آنان آمرزش بخواه». یعنی نگران تربیت روحی آنان نیز باش و از خداوند توفیق اصلاح اخلاقی آنان را خواستار باش.

۳- و شاورهم فی الامر: «در امور اجتماعی با آنان مشورت کن» یعنی حتی گنه کاران و خطاکارانی را که مورد عفو قرار گرفتند، از حق شهروندی مشارکت در امور زندگی اجتماعی نیز برخوردار ساز. با آنان مشورت کن و نظرات آنان را محترم بشمار.

۴- فإذا عزمت فتوکل علی الله: «سپس وقتی تصمیم گرفتی توکل بر خداوند کن». یعنی براساس مشورت با مردم در امور زندگی اجتماعی، اتخاذ تصمیم کن و تمشیت نما. به دیگر سخن آراء مردم هرچه باشد محترم است و عزم رسول الله (ص) براساس آن شکل می گیرد. عزم و اتخاذ تصمیم مبتنی بر مشورت با عموم جز عمل به رأی اکثریت معنی ندارد و لذا فرموده است که بر آن اساس عمل کن و مابقی را به خدا واگذار. رأی اکثریت ممکن است مصیب به واقع باشد و می تواند نباشد ولی به هر حال محترم است باید مورد توجه قرار گیرد و بقیه اش به خداوند واگذار شود.

خلاصه آنکه مطالعه در سیره نبوی که به یقین منطبق با قرآن است، نشان می دهد که حتی جهاد با کفار زمان رسول الله(ص) هم ابتدایی نبوده و همواره دفاعی بوده است. این ادعا علاوه بر استنباط از آیات قرآنی، مستند به مدارک تاریخی نیز می باشد.

۳- امر به معروف و نهی از منکر

نهاد دیگری در تعلیمات اسلامی وجود دارد تحت عنوان «امر به معروف و نهی از منکر». این دو نهاد مهمترین نهادهای موثر در تربیت جامعه انسانی است و معنای واقعی این عنوان در کتب بزرگان دین اعم از فقه و کلام به تفصیل بیان شده و به اجمال این است که مومنین بایستی همواره خواهان خوبی ها و متنفر از زشتی ها باشند و دیگران را به خوبی ها و اجتناب از بدی ها توصیه نمایند و در عمل برای تحقق آن تلاش کنند. معروف هم چیزی است که عملی میان انسانها به نیکی شناخته شده باشد. خواهان بودن به هیچ وجه به معنای دخالت و سرکشی به زندگی این و آن نیست. متأسفانه بعضی بدون آگاهی دقیق از معانی این نهادها با برداشت غلط و خطا به حریم دیگران تجاوز کنند و آن را عامل افراطی گری قرار می دهند که به یقین خلاف شرع است.

رشد فکری بشر امروز به جایی رسیده که دیگری را در کنار خویش درک کند و برای او این اختیار را قائل شود که هرگونه اعتقاد و اندیشه برای خویش بگزیند حتی اگر به نظر او دیگری بر خطا باشد. یعنی همه برای یکدیگر حق بر خطا قائل می باشند. جالب آن است که در تعلیمات قرآن مجید حتی به خود پیامبر اسلام خداوند به جز تذکر دادن اجازه دیگری نداده (فذکر انما انت مذکر، لست علیهم بمسیطر- غاشیه /۸) و بلکه به صراحت اکراه و وادار نمودن به دین را منع نموده است.

جالب آن است که تمام خشونتگران دینی در سایه یک جهل که من آن را «جهل مقدس» نامیده ام انجام می گیرد. مقصودم از این تعبیر آن است که مرتکبین این گونه خشونت ها به انگیزه رضای خدا و رسیدن به بهشت او، روا می دارند!! ولی اینجانب به عنوان یک معلم مذهبی و متخصص معارف اسلامی اعلام می دارم که خدایی که من براساس تعالیم اسلامی می شناسم هرگز کسانی را که زندگی دنیای دیگران را جهنم می سازند هرگز در آخرت به بهشت خویش راه نخواهند داد و بوی بهشت به مشامشان نخواهد رسید.

4. ایمان وکفر امری است قلبی

لذا نباید در روابط اجتماعی اعم از روابط شهروندی و یا همزیستی تاثیری بگذارد، گفت: برای حل مشکل اجتماعی جهان اسلام پیشنهاد میکنم که تقسیمبندی انسانها به مومن و کافر را که مرتبط با قلوب است کنار بگذاریم و در روابط اجتماعی به جای آن تقسیم انسانها به «مسالم و محارب» را قرار دهیم.به گزارش جماران؛

5. نقد افراطیگری و تکفیر :

اگر گوش شنوا داشته باشیم وبه دقت گوش بدهیم هم اکنون صدای ناله یتیمانی را در منطقه می شنویم که پدرانشان را به اتهام تکفیر سر بریدهاند، شیون و موری زنانی که با کشتن شوهرانشان بیسرپرست شدهاند و از آن زشتتر،کریهتر و جانسوزتر فریاد استغاثه زنان و دختران جوان بیگناهی که توسط مدعیان ایمان و غلبه بر کفر به بردگی درآمده و مورد تجاوز قرار گرفتهاند، دل هرانسانی را آتش میزند .این استاد دانشگاه با تاکید بر اینکه تردیدی وجود ندارد که مسبب اصلی این حوادث تلخ قدرتهای استکباری شرق وغرب هستند و همگی ساخته دست آنانند، اظهار کرد: سوال در این است که آنان با چه ابزار فکری و عقیدتی مردمی را وسیله اهداف سوء خویش قرارمیدهند؟ پاسخ این است که آنچه نقش مباشر در این امور دارد و نقش انگیزه اصلی را ایفاء میکند نهاد شوم« تکفیر» است. کافر دانستن دیگری در تاریخ ادیان اعم از ادیان الهی و غیر الهی سابقه دارد و اصولا این اتهام متوجه ادیان است که هریک از ادیان موجب میشوند که انسانها به دو دسته مومن و کافر تقسیم شوند. پیروان هر دین هممسلکان خود را مومن و جز آنان را کافر واز این رهگذر جامعه بشری را با این معیار به خودی و غیر خودی تقسیم می کنند . این تقسیم صرفا به حوزه دل وقلب بسنده نمی شود بلکه به سرعت به روابط اجتماعی سرایت میکند تا آنجا که برای مومنین فقط مومنین حق حیات دارند و غیرمومنین هیچ حقی ندارند، نه حق حیات، نه حق مالکیت خصوصی و نه حق آزادی ، حریت و طهارت! بی حقی که جای خود دارد ، مومنین مکلف به کشتن برخی و اسیربرخی و«جزیه» گرفتن از برخی دیگر می شوند.

6. هر کس به خود اذن تفسیر می دهد:

مشکل این مسأله هنگامی سختتر میشود که تعیین مومن و کافر هم به دست هرکس و نا کسی قرارمی گیرد ، زیرا ایمان و کفر را چه کسی تعریف می کند ؟ بالاتر آنکه هرمومنی مکلف به پیدا کردن کافر می شود و در پی تفحص و جستجو میافتد و باز هم بالاتر از آن وقتی که تعریف کفر و ایمان به دست قدرت سیاسی و در راستای اهداف آن قرار گیرد . نهاد تکفیر در طول تاریخ خون بسیار ریخته و قربانیان زیادی گرفته است، اضافه کرد: چهارصد و اندی سال پیش از میلاد مسیح سقراط دانای یونان توسطه هیات منصفه،«تکفیر» می شود .در قرون وسطا چه چهره های درخشان علمی بدست اربابان کلیسا تکفیر و به مجازات سوزاندن محکوم شدند. جالب آنک بسیاری از قربانیان و جان باختگان مدعی بودند که ما مومن حقیقی هستیم و ایمان صحیح را ما تعرفه میکنیم ولی چون تعرفه آنان به نفع قدرت کلیسا نبود تکفیر می شدند.

در تاریخ اسلام نیز نمونههای بسیاری در این زمینه وجودد دارد . تکفیر شیعه وسنی نمیشناسد. نهادبی رحمی است که میتواند همه جا نقش خود را ایفا کند و با چهره خشمناک وارد شود. کشتارها، تفتیش عقائد ها ، تجسس ها ، و« ومحنه» ها همه بدست این نهاد صورت گرفته است.

سهرودری به عنوان یکی از شهیدان تکفیر مردی است فقیه، متکلم ، ادیب، منجم، عارف و بالاخره فیلسوف اشراقی و بنیان گذار حکمت اشراقی. من درمقاله « سهرودری در دادگاه جهل مقدس » مفصلا جزئیات دادگاه وی رانوشته ام تا بدانید وقتی تعیین کفر وایمان بدست هرکس بیفتد و بخواهد به درون و قلب این و آن برود و از ظن خود قضاوت کند چه میشود.

به نظر من ایمان وکفر امری است قلبی و نباید در روابط اجتماعی اعم از روابط شهروندی و یا همزیستی تاثیری بگذارد، اظهار کرد: تقسیم انسانها به مومن و کافر در روابط اجتماعی بایستی جای خود را به «مسالم و محارب » بدهد. منظورم از مسالم یعنی کسی که جنگ طلب نیست و سلاح در دست ندارد و نظم اجتماعی و آسایش دیگران را تهدید نمیکند و منظورم از محارب کسی است که به هر انگیزه ای به جنگ با ما برخاسته و حیات و آسایش ما را هدف گرفته است . با این دسته دوم تا حد توان و به قول قرآن محید ماستطعتم من قوه بایدجنگید. این جنگ نامش دفاع است.

7.راه حل مشکل خشونت افزایی دنیای امروز:

به عنوان یک طلبه هفتاد و دوسالهای که اکثر بلکه تمام عمرش را در این عرصه مشغول بوده و به مطالعه دینشناسی گذارنده، برای حل مشکل اجتماعی جهان اسلام پیشنهاد میکنم که تقسیمبندی انسانها به مومن و کافر را که مرتبط با قلوب است کنار بگذاریم و در روابط اجتماعی به جای آن تقسیم انسانها به «مسالم و محارب » را قراردهیم. بدین معنا که هر کس که اظهار دوستی میکند دست او را بفشاریم و آغوش خود را بسوی او بگشاییم.

پیشنهاد من به دولت جمهوری اسلامی اسلامی ایران این است که برای تبیین خط مشی سیاست خارجی خود و جدا کردن راه خود با تفکر داعشی که امروز چهره اسلام را کریه کرده، رسما با گرفتن الهام از تعالیم اهل بیت عصمت (ع) وعقل گرائی شیعی برهمین نقطه نظر پای فشارد و به صراحت اعلام دارد.

برچسب: نهیب,الله,محقق,داماد,جلوگیری,خشونت,تکفیر, نویسنده: نیکی نیک‌فر تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 6:58

صفحه بندی